خواجه نصير الدين الطوسي

256

اخلاق ناصرى ( فارسى )

و ارادت بافعال جاهليت ميل كنند ايشان را مدنى بود بعدد مدن جاهليت باستيناف سخن در آن احتياج نيفتد و اما مدن ضاله آن بود كه سعادتى شبيه بسعادت حقيقى تصور كرده باشند و مبدء و معادى مخالف حق توهم نموده و افعالى و آرائى كه بدان بخير مطلق و سعادت ابدى توان رسيد در پيش گرفته و عدد آن را نهايتى نبود اما كسى كه اعداد مدن جاهليت تصور كند و بقوانين ايشان نيك متصور شود او را معرفت افعال و احوال و احكام آسانتر بود اما نوابت كه در مدن فاضله پديد آيند ، مانند جو در ميان گندم و خار در ميان كشتزار پنج صنف باشند اول مرئيان - و ايشان جماعتى باشند كه افعال فضلا از ايشان صادر شود ، اما به جهت اغراضى ديگر جز سعادت ، مانند لذتى يا كرامتى دوم محرفان - و ايشان جماعتى باشند كه بغايات مدن جاهليت مايل باشند و چون قوانين اهل مدن فاضله ، مانع آن بود ، آن را بنوعى از تفسير و تعبير با هواى خود موافقت دهند تا بمطلوب برسند . سوم باغيان - و ايشان جماعتى باشند كه بملك فضلاء راضى نشوند و ميل بملك تغلبى نمايند پس بفعلى از افعال رئيس كه موافق طبع عوام نباشد ايشانرا از طاعت او بيرون آرند . چهارم مارقان - و ايشان جماعتى باشند كه قصد تحريف قوانين نكنند اما از سبب سوءفهم ، بر اغراض فضلاء واقف نباشند و آن را بر معانى ديگر حمل كنند و از حق انحراف نمايند ، و باشد كه اين انحراف مقارن استر شاد بود و از تعنت و عناد خالى باشد و بارشاد ايشان اميدوار بايد بود . پنجم مغالطان - و ايشان جماعتى باشند كه تصور ايشان تام نبود و